Page 60 - all
P. 60
یادبود 58
| ماهــــــــنامه داخـــــــــــــلی
روابط عمومیهای شهرداری تهران
شمـــــاره | 18خــــــرداد ماه | 1404
پیســ تهای ســرعت و دریفــت ،معرفــی اماکــن تاریخــی و گردشــگری و
حتـی عکاسـی از بانجـی جامپینـگ بخشـی از کارنامـه پربـار «عمـو درج»
بـود .هـر بـار کـه کار جـذاب و قشـنگی م یکـرد کـه بـه دلـش م ینشسـت
بــرام م یفرســتاد و م یگفــت :عمــو مســعود بــه درج افتخــار م یکنــی؟!
حمیــد بعــد از ازدواج بــا ســارا(همکار ســاب قمان در ضمائــم همشــهری)
خیلـی تغییـر کـرد .کمتـر عصبانـی م یشـد و صبـوری و سـازش را یـاد
گرفـت .هـر هفتـه بـی دلیـل زنـگ مـ یزد و م یگفـت هیـچ کاری نـدارم،
فقــط م یخــوام حالتــو بپرســم.
بعـد از فـوت مـادر همسـرش تقریبـا هفتـ های دو بـار بـا سـارا م یرفـت
قطعــه ۳۳۲و گاهــی موقــع برگشــت میومــدن ســازمان پســماند دیــدن
مــن .م یگفتیــم و م یخندیدیــم .حمیــد حالــش خــوب بــود .حمیــد
خیلـی از ازدواج و زندگـی عاشـقان هش راضـی بـود .خیلـی امیـد و آرزو بـرای
زندگـی در کنـار سـارا داشـت .حمیـد آدم رفتـن نبـود ،حمیـد واقعـا شـبیه
هیچکـس نبـود .حمیـد آدم مـردن نبـود .حمیـد فقـط شـبیه خودش بـود...
داغ عمــو درج بــرای مــا کــه خیلــی بهــش نزدیــک بودیــم ســرد نم یشــه.
حمیـد دقیقـا روزی کـه در خـاک آرام گرفـت بـا مـن بـرای اجـرای پـروژه
عکاســی هوایــی از آرادکــوه قــرار داشــت و مــن همچنــان منتظــرم تــا بــا
همـون چهـره خنـدان وارد دفتـر بشـه و بگـه هیشـکی عمو مسـعود نمیشـه...
بدورد رفیق
مهتاب اشرفی
آخر ین اپیزود؛ خداحافظی ناباورانه و تلخ
اپیـزود اول -ابتـدای دهـه هشـتاد؛ عـدهای جـوان کـه اغلـب در دهـه دوم
زندگ یشـان روزگار سـپری م یکننـد به همت سـردار آجرلـو ،مدیرعامل وقت
باشـگاه پـاس دورهم جمع شـدهاند تـا بزرگترین خبرگزاری تخصصی ورزشـی
در کشـور بـا نـام «ایپنا» شـکل بگیرد.
مـن امـا در آن روزگار مترجـم بـودم و روزنامـه نـگار .بـه دعوت دوسـتی وارد
جمـع ورزشـی نویسـان خبرگـزاری ایپنا شـدم.
اپیـزود دوم -پسـری بـا موهـا ،ابروهـا و سـبیلی پرپشـت و سـیاه رنـگ بـا
قلبـی امـا سـپید و کمی ب یحوصلـه ،عک سهـا را ادیـت م یزند .تقریبـا هرروز
صـدای اعتراضـش به مدیر هنری مجموعه شـنیده م یشـود .به دلیل داشـتن