Page 65 - all
P. 65

‫فاطمه سرکاراتی‬

                                    ‫خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار‬
                                   ‫و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم‬
   ‫قـرار بـود یـک واحـد جدیـد و نـو در اداره کل روابـط عمومی و امـور بین الملل‬
   ‫همـان مرکـز ارتباطـات و امـور بیـن الملـل امـروز ایجـاد بشـود‪ ،‬یـک واحد که‬
   ‫اسـمش خیلـی جذاب بـود و منتظر بودیم که کلی اتفاق های خـوب در آن رقم‬
   ‫بخـورد‪ .‬آژانـس عکـس تهران راه اندازی شـد و یـواش یواش سـر و کله رئیس و‬
   ‫عکاسـان آن پیـدا شـد‪ .‬اول مرحـوم هومن عناصـری آمد بعد فریـدون قربانی و‬
                            ‫امیـر حدیدی و بعـدش هم حمیدرضـا درجاتی‪.‬‬
   ‫کـم کـم که گذشـت آژانس عکـس تهران پا گرفـت و کلی بین مدیران شـهری‬
   ‫جـا بـاز کـرد‪ .‬عکاسـان هـر روز بـه برنامـه هـای مدیریت شـهری مـی رفتند و‬
   ‫تعـداد زیـادی گـزارش تصویـری در ایـن سـایت منتشـر می شـد و همـه چیز‬
   ‫یک سـر و سـامان حسـابی گرفته بـود‪ .‬این بین درجاتی جنسـش یکـم با بقیه‬
   ‫بچـه هـا فرق مـی کرد؛ رک بـود و بی رو دروایسـتی حرفش را میـزد‪ .‬من اوایل‬
   ‫فکـر مـی کردم چـرا این همه جسـور و بی پروا اسـت و قضاوتش مـی کردم اما‬
   ‫بعدها دیدم که پشـت آن همه جسـارت و شـاید رک گویی یک عالمه احسـاس‬
   ‫و معرفـت خوابیـده اسـت‪ .‬کافـی بود که مشـکلی پیش می اومـد و درجاتی می‬
   ‫فهمیـد؛ نـه اینکـه فکـر کنید فقط همـدردی می کرد نـه‪ ،‬تمام تلاشـش را می‬
                            ‫کـرد تا شـاید بتواند مشـکل را برایتـان حل کند‪.‬‬
   ‫من به شـخصه فضای عکاسـی اش از سـوژه های انسـانی را خیلی زیاد دوسـت‬
   ‫داشـتم چراکـه بـه قدری احسـاس را در عکسـهایش متبلور می کـرد که اصلا‬
   ‫فکـر نمـی کردیـد کـه ایـن یک عکـس هسـت‪ .‬انـگار در لحظه حس سـوژه را‬
   ‫در قـاب عکـس مـی آورد‪ .‬خاطـرم هسـت یکبـار از یک مجموعه عکسـش که‬
   ‫از اقـوام در بـرج میالد گرفتـه بـود بسـیار زیـاد خوشـم آمده بـود و بـه او این‬
   ‫مطلـب را منتقـل کـردم‪ .‬فـردای آن روز یک فلش برایم آورد کـه داخلش تمام‬
   ‫عکسـهای آن برنامـه بـا عکـس های خـام بود و مـن هنـوز آن مجموعه عکس‬

                                                              ‫را دارم‪.‬‬
   ‫وقتـی شـنیدم درجاتی بار سـفر بسـت کنار اینکـه خیلی ناراحت و متاثر شـدم‬
   ‫ولـی بـازم بـه این شـکل رفتـن اش غبطـه خـوردم‪ .‬درجاتی موقعی که داشـت‬
   ‫کار مـورد علاقـه اش را انجـام میـداد و حین خدمـت و در اوج هیجـان‪ ،‬جان به‬

                                               ‫جـان آفرین تسـلیم کرد‪.‬‬
                                                          ‫روحش شاد‪.‬‬

‫شماره ‪ | 18‬خرداد ماه | ‪63 | 1404‬‬
   60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   70