Page 64 - all
P. 64

‫یادبود‬               ‫‪62‬‬

‫| ماهــــــــنامه داخـــــــــــــلی‬
‫روابط عمومیهای شهرداری تهران‬
‫شمـــــاره ‪ | 18‬خــــــرداد ماه | ‪1404‬‬

‫بدلکارهـا بـرای نشـان دادن هنـرش می‌جنگید و هیـچ جوره کوتـاه نمی آمد‬
‫حـالا بـه مرگی چنین سـاده و مسـخره باور تلـخ رفتنش را پیچیـده نم ‌یکرد‪.‬‬
‫درج حـالا کـه نیسـتی بایـد سـیصد و شـصت روز سـال سـیصد و شـصت و‬
‫پنـج بـار دلتنگـت بشـوم ایـن چـه رسـم و هنـر و آیینـی اسـت دور سـیصد‬

                                ‫و شـصتت بگـردم کـه سـبک تـو بـود‪.‬‬

                                  ‫حمیدرضا تاجی‬

                                    ‫بگوعکستو کجابفرستم‬

    ‫این پن ‌جشنبه که اومدم پیشت اولین باری بود که من ازت عکس م ‌یگرفتم‪.،‬‬
‫یادمـه هـر مراسـمی کـه بـود‪ ،‬چند تـا عکس هـم از مـن م ‌یگرفتـی و من بهت‬

              ‫م ‌یگفتـم منتشـر نکنیـا‪ ،‬تـو هم تـو خصوصی برام میفرسـتی‪.‬‬
‫تـو رسـان ‌هها‪ ،‬آدم بـا بعض ‌یهـا همـکاره و همکار ‌یشـون تـا زمـان قـرارداد ادامه‬
‫داره‌؛ امـا کمنـد همکارهایـی که بعد از کار م ‌یشـه باهاشـون رفاقـت کرد‪ ،‬همین‬

                                            ‫یکـی از همون آد ‌مهـا بود‪.‬‬
‫همیشـه بـرام سـوال بـود چجوری م ‌یشـه یه نفـر انقدر عاشـق کارش باشـه‪ ،‬یه‬

                                       ‫نفر انقدر دنبال پیشـرفت باشـه‪.‬‬
‫هـر دفعـه کار ویـژ‌های م ‌یکرد‪ ،‬کلیپ ‪ ۳۶۰‬درج ‌های م ‌یسـاخت‪ ،‬برام م ‌یفرسـتاد‬

                                ‫میگفت برام میترکونیش(وایرال میکنی)‪.‬‬
              ‫چجوری م ‌یشه تو انقدر دنبال انجام دادن کارهای جدید باشی‪.‬‬
‫هـر وقـت تـو مراسـم و برنام ‌ههـا‪ ،‬تو عـکاس بـودی‪ ،‬خیالـم از سـرعت و کیفیت‬

                                                        ‫راحـت بود‪.‬‬
          ‫گیر و گور تو کار زیاد پیش میومد ولی در نهایت تو کار در میاوردی‪.‬‬
‫یادمـه اون موق ‌عهـا هـم هـر وقـت تـو پیسـت آزادی برنامـه بـود‪ ،‬م ‌یگفتی منو‬

                                         ‫لطفاً شـیفت نـذار ایـن هفته‪،‬‬
‫حـالا وقتـی اون جمعـه سـیاه‪ ،‬اخبـار ضدونقیـض از پیسـت آزادی اومـد‪ ،‬پیش‬
‫خـودم م ‌یگفتـم نکنـه‪ ...‬بعدش م ‌یگفتم نه‪ ،‬حمید دیگه پیسـت نمیـره که‪ .‬بعد‬

          ‫رفتـم اسـتوری حمیـد رو چک کـردم‪ ،‬دیدم کـه حمید اونجـا بوده‪.‬‬
       ‫سریع گوشی برداشتم زنگ زدم به محمد(دلکش) گفت حمید فقط دعا‪.‬‬
‫حـالا بگـو عکس کجا برات بفرسـتم؟اما به سـاعت نرسـید که خبـر رفتنت تیتر‬

                                                  ‫یک رسـان ‌هها شـد‪.‬‬
            ‫حالا من هنوز جواب سوالمو نگرفتم که عکستو کجا باید بفرستم؟‬
   59   60   61   62   63   64   65   66   67   68   69