Page 62 - all
P. 62
یادبود 60
| ماهــــــــنامه داخـــــــــــــلی
روابط عمومیهای شهرداری تهران
شمـــــاره | 18خــــــرداد ماه | 1404
حــالا ماییــم بــا انبوهــی از بهــت .همــه شــوک شــدهایم و غمگیــن از
اینکــه او چطــور در عــرض چنــد ثانیــه زندگــ یاش...
بـا اینکـه از آن لحظـه دهشـتناک روزهـا میگـذرد امـا نـه گـذر روزهـا
و نــه حتــی ســردی خــاک افاقــه نکــرده و هنــوز هــم نبــودش را بــاور
نکردی ـم.
هنوز زنگ صدایش به گوشمان است.
بــدو بدوهایــش ،ســر نتــرس و زبــان تنــد و تیــزش ،بــا معرفتیهــا و
زودرنج یهایــش ،علاقــه عجیبــش بــه دوربیــن و تجهیــزات و اشــتیاق
ب یمــرز او بــرای عکاســی یادگارهــای اوســت بــرای مــا.
درجاتــی همیشــه ســرعتی بــود و شــاید همیــن اســت کــه بــاور بــه
نبــودش را ســختتر کــرده .راســت م یگفــت رفیقش«:واقعــا بــه او
نمیآیــد کــه نباشــد » ...م یتوانــم تصــور کنــم الان در حــال عکاســی
360درجـه از یـک بنـای تاریخـی در تهـران باشـد یـا بـرای یـک لقمـه
نــان ،تصویربــرداری یــا عکاســی پــروژهای م یکنــد .میتوانــم تصــور
کنـم در کنـار همسـرش کـه عاشـقانه دوسـتش داشـت بـرای صفح هشـان
تولیـد محتـوا م یکنـد یـا در حـال گف توگـو بـا دوسـتانش از وضعیـت
کار و اقتصـاد گلـه میکنـد .نم یدانـم ،هـر تصـوری جـز اینکـه او دیگـر
در ایـن دنیـا نباشـد...
آنچـه فـوت درجاتـی را بـرای همـه مـا دردناکتـر کـرده ایـن اسـت کـه
« َد َرج» مشـغول کار بـود .او داشـت بـرای کسـب روزی ،در کارزار زندگـی ،
زیـر تیـغ آفتـاب ،دوربیـن بـه دسـت م یجنگیـد ،غافـل از آنکـه روزگار
برایـش رفتـن را کنـار گذاشـته نـه مانـدن را.
یـک بـار دیگـر یـک زندگـی بـه پایـان سـام کـرد و حـالا چـه چیـز
تل ختــر از اینکــه مجبوریــم از او بــا «یــادش بخیــر» یــاد کنیــم.
رضا گلابکش افشار
نمـیرودز دیدهودلخاطراتبودنها
برای حمید
پایـان زندگـی مـادی ،آخـر قصه معنویـت بودن نیسـت .جایی که جسـم دنیای
خاکـی و فانـی را بـه جبـر روزگار تـرک م یکنـد ،در گوشـه و کنار قلـب و ذهن
مـا زندگی ادامـه دارد.