Page 57 - all
P. 57
صب حهـا و گر متریـن ظهرهـا ،همیشـه آ نجا بود .پشـت صحن هها ،پشـت قا بها،
امـا همیشـه در قلـب اتفـاق .چشـ مهایش ،نگاهی داشـتند کـه م یدیدنـد آنچه
دیگـران نم یدیدنـد؛ شـکارچی لحظ ههـا ،حافـظ خاطرهها.
در پیسـت اتومبی لرانـی آزادی ،جایـی کـه صـدای سـرعت و هیجـان در فضـا
م یپیچیـد ،ناگهـان سـکوتی مرگبـار حک مفرما شـد .هما نجا ،در دل شـا تهای
پیاپـی ،در میانـه عکاسـی از یـک رویـداد ،تقدیـر ب یرحمان هتریـن پـردهاش را
کشـید .حادثـ های ناگهانـی آمـد و او را از میان مـا گرفت .هم هچیـز در یک ثانیه
واژگـون شـد .او کـه تـا یـک نفـس پیـش ،از زاویـه نـور م یگفت ،حـالا خودش
خامـوش شـده بـود .همـه چیـز غیرقابل بـاور بود .جـای خالـ یاش را م یشـد از
سـکوت راهروی بیمارسـتان فهمیـد .دوربین ب یحرکت مانـده ،دوربینی که دیگر
حمید پشـتش نیسـت ،موتوری که دیگر راکبش نیسـت .دیگر کسـی که بگوید:
«یـه سـوژه پیـدا کـردم بـرای اولین بـار» همه چیـز در قـاب نبودنش ،بیشـتر از
همیشـه فریـاد م یزنـد .درد از آ نجـا آغاز م یشـود که حتی فرصـت خداحافظی
نبـود .حتـی فرصـت یک نگاه ،یک تشـکر ،یـک «مراقب خـودت باش» سـاده با
سـارای عزیـز .حـالا مـا ماندهایم و عک سهایـی که با عشـق گرفته شـد ،اما خو ِد
عاشـ ِق تصویـر ،از قـاب زندگی بیرون رفته اسـت.
حـالا دیگـر هـر بـار کـه فری مهایـش را ورق م یزنیـم ،صدایـش را بـه خاطـر
م یآوریـم .طنیـن خنـدهاش ،دسـ تهای همیشـه پـرکارش ،نـگاه دقیقـش
بـه جزئیـات و اشـتیاق ب یپایانـش بـرای روایـت تصویـری از تهـران ،از مـردم ،از
لحظ ههـا ...همـه ای نهـا حـالا بخشـی از خاطـرات تلـخ و شـیرین ماسـت.
او رفـت ،امـا تصویـرش از د لهـا نخواهـد رفـت .رد قد مهایـش ،جاودانـه بـر
ایـن مسـیر باقـی م یمانـد .او در هـر عکسـی کـه گرفتـه ،در هـر لبخنـدی
کـه ثبـت کـرده ،در هـر نـوری کـه در چشـم دوربیـن نشسـته ،زنـده
اسـت .و مـا؟ مـا بـا دلـی شکسـته ،بـا افتخـار ،یـادش را گرامـی م یداریـم.
او رفت ،اما تا همیشه در قاب دل ما ماند.
مهدی کتابدار
لعنتبر هایپرفوکالبرایحادثهودوربی نهایداغدار برایعمو َد َرج
گاهـی جملاتـم بـی تعـادل انـد! گاهـی یـک سـری کلمـه را پشـت هـم
ادا م یکنــم ،ب یآنکــه حــرف دلــم و یــا مفهومــی را تداعــی کننــد و
زما نهایـی حتـی یـک کلمـه ،روی سـرم آوار م یشـود .پتـک م یشـود.
شماره | 18خرداد ماه | 55 | 1404