Page 55 - all
P. 55

‫حامد احسانبخش‬

                    ‫عکاسی کهزیبایی‌هایپنهانشهر را زنده کرد‬

  ‫حمیدرضـا سـا ‌لها در بخـش عکـس و آژانـس عکـس شـهرداری تهـران‪،‬‬
  ‫فراتـر از یـک حرفـ ‌های در عکاسـی بـود‪ .‬او نـه تنهـا چشـمی تیزبیـن برای‬
  ‫دیــدن زیبای ‌یهــای پنهــان در شــهر داشــت بلکــه ســاد‌هترین صحن ‌ههــا‬
  ‫را در هــر قابــی ثبــت م ‌یکــرد‪ ،‬یــک داســتان متولــد م ‌یشــد؛ داســتانی‬
  ‫از شـهر‪ ،‬از مـردم‪ ،‬از زندگـی روزمـره کـه بـا ظرافـت و حساسـیت خاصـی‬

                                               ‫روایـت تصویـر م ‌یشـد‪.‬‬
  ‫بـرای او‪ ،‬هیـچ صحنـ ‌های ب ‌یاهمیـت نبـود‪ .‬حتـی در حالـی کـه دیگـران‬
  ‫بـه سـادگی از کنـار یـک خیابـان‪ ،‬یـک دروازه یـا یـک پنجـره قدیمـی‬
  ‫رد م ‌یشـدند‪ ،‬او متوقـف م ‌یشـد‪ .‬چـون م ‌یدانسـت کـه در آن سـادگی‪،‬‬

              ‫زیبای ‌یهایـی وجـود دارد کـه منتظرنـد دوبـاره زنـده شـوند‪.‬‬
  ‫یکــی از ویژگ ‌یهــای برجســت ‌های کــه او را از دیگــران متمایــز م ‌یکــرد‪،‬‬
  ‫حضــور مســتمر و بــه موقعــش در تمامــی برنام ‌ههــا بــود‪ .‬از میدا ‌نهــای‬
  ‫پرتـردد شـهر تـا خیابا ‌نهـای کوچـک محل ‌ههـا‪ ،‬از برنام ‌ههـای فرهنگـی‬
  ‫و هنــری گرفتــه تــا پروژ‌ههــای عمرانــی و توســع ‌های‪ ،‬همــواره در جــای‬

                            ‫مناسـب و در زمـان مناسـب حضـور داشـت‪.‬‬
  ‫امـا مه ‌متریـن ویژگـ ‌یاش‪ ،‬چشـم تیـز و نـگاه عمیقـش بـود‪ .‬در حالـی کـه‬
  ‫دیگـران فقـط یـک خیابـان خالـی یـا یـک دیـوار شکسـته را م ‌یدیدنـد‪،‬‬
  ‫او زیبای ‌یهــای پنهــان را کشــف م ‌یکــرد‪ .‬م ‌یتوانســت بــا یــک زاویــه‬
  ‫غیرمعمـول‪ ،‬یـک سـایه دقیـق‪ ،‬یـا یـک بـازی هوشـمندانه بـا نـور‪ ،‬یـک‬

                      ‫صحنـه عـادی را تبدیـل بـه یـک اثـر هنـری کنـد‪.‬‬
  ‫او همیشـه انـرژی داشـت‪ .‬هـر کاری کـه انجـام مـ ‌یداد‪ ،‬بـا شـوق و ذوق‬
  ‫انجـام مـ ‌یداد‪ .‬در هـر ماموریتـی‪ ،‬بـا انگیـزه و بـدون تعطیلـی‪ ،‬حضـور‬
  ‫داشــت‪ .‬ایــن انــرژی او را بــه یکــی از همراهــان محبــوب در هــر تیــم‬

                                                   ‫تبدیـل کـرده بـود‪.‬‬
  ‫حتــی در شــرایط ســخت‪ ،‬وقتــی خســتگی چهر‌ههــا را فرام ‌یگرفــت‪ ،‬او‬
  ‫هنــوز لبخنــدی داشــت‪ .‬لبخنــدی کــه گویــی م ‌یگفــت‪« :‬بایــد ایــن را‬

           ‫ببینیـم‪ ،‬بایـد ایـن را ثبـت کنیـم‪ ،‬بایـد داسـتانش را بگوییـم‪”.‬‬
             ‫امروز او دیگر در کنار ما نیست و سا ‌لها در ذهن ما خواهد ماند‪.‬‬
                                               ‫به یاد حمیدرضا درجاتی‬

‫شماره ‪ | 18‬خرداد ماه | ‪53 | 1404‬‬
   50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   60