Page 58 - all
P. 58
یادبود 56
| ماهــــــــنامه داخـــــــــــــلی
روابط عمومیهای شهرداری تهران
شمـــــاره | 18خــــــرداد ماه | 1404
مثـل خـرده شیشـ ههای پخـش شـده روی آسـفالت ،روی قلبـم خـراش
م یانــدازد .دردی طاق تفرســا را بــه رگهایــم تزریــق کنــد ،پشــت میــزم
نشسـت هام و ب یآنکـه تکانـی بخـورم ،بـه خـود م یپیچـم ...ایـن حـالات را
یـک واژه ،در نوشـتن عنوانـی بـرای یـک متـن برایـم پیـش آورده اسـت...
«حادثه»!مســخرهترین کلمــه کــه تلــ خ ،ســوزاننده ،ب یرحــم و ب یمقدمــه
اسـت« ...حادثه»!م یخواهـم از حمیـد بنویسـم و حادثـه .از جمعه بنویسـم
و حادثـه ،از داغ بنویسـم و حادثـه ،از کسـری از ثانیـه ،از تکان ههـای یـک
حادثـه ...از هنـری کـه حرفـه حمیـد بـود .از عکاسـی خبـری و حادثـه.
حادثـه ،حادثـه ،حادثه...کتابـی را از قفسـه بـر مـ یدارم .ده پانـزده صفحه را
رد م یکنــم .انگشــتم را م یگــذارم روی عبارت«هایپرفــوکال» .روبرویــش
نوشـته :فاصلـ های از فوکـوس اسـت کـه بـه عک ستـان بیشـترین عمـق
میــدان را م یدهــد.
مـن از جمعـه ،بـه هایپرفـوکال حـس بـدی دارم .بـه عمـق میـدان هـم .به
تصاویـر حرکت آهسـته هـم! م یدانم که تیم بررسـی صحنه مرگبار پیسـت
اتومبیلرانـی آزادی هیـچ وقـت به سـراغ «رابـرت کاپا» نمی رود! اصلا شـاید
ایـن جملـه او کـه «اگـر تصاویرتـان بـه انـدازه کافی خوب نیسـتند بـه این
معنـی اسـت کـه بـه انـدازه کافـی بـه سـوژهتان نزدیـک نشـدهاید ».حمید
را از مـا گرفتـه اسـت و نـه حادثه!بـه عنـوان یـک همراه بـا دوسـتان روابط
عمومـی که «دورادور» از مستندسـاز یهای «عمـو درج» ،از صبور یهایش و
از فشـارهایی کـه متحمل شـد خبـر دارم ،تصویر تکاندهنده زمین گذاشـتن
دوربی نهـای عکاسـی توسـط همکارانـش را ،هماننـد لبخندهـای مانـدگار
حمیـد ،فراموش نخواهـم کرد.
مسعود عابدی
حمید فقط شبیه خودش بود
یکـم -از اواخـر دهـه ۸۰و خبرگـزاری ایپنـا ،حمیدرضـا رو م یشـناختم .با
وجـود چنـد عـکاس خـوب و حرفـ های کـه در مجموعـه مشـغول کار بودند،
حمیـد از راه رسـید و بـه اصطلاح تـازه کار بود ،اما یه ویژگی داشـت؛ «انگیزه
دیـده شـدن و پیشـرفت» .ایـن خصیصه در میـان جماعت عـکاس و خبرنگار
بـه همـراه اسـتعداد و توانمندی م یتواند تمایز و پیشـرفت را رقـم بزند و برای
حمیـد این اتفاق با سـرعت بسـیار زیـادی در جریـان بود.